| نذار باور کنم تنهای تنهام
نمی خوام با کسی غیر از تو باشم
می خوام از خوابی که لحظش یه ساله
برای دیدن روی تو پاشم
اگه تو باشیو دنیا نباشه
می شه با تو همه دنیارو حس کرد
همه دنیا بیادو تو نباشی
دلم دق می کنه با این همه درد
تموم زندگیمو زیرو رو کن
که بی تو دلخوشی هامم گناهه
خودت باشو منو دیوانگی هام
فقط با تو دل من رو به راهه
بذار باور کنم اینو که با عشق
حقیقت می شه تو افسانه باشه
می شه افسانه هارو زندگی کرد
اگه حق با من دیوانه باشه

یه روز یه جایی از این دنیای نامرد یه دختر نابینا زندگی می کرد.دخترک عاشق پسری شد.دختر نا بینا همیشه به پسر می گفت:ای کاش من چشم داشتم تا صورت مهربانت را می دیدم و پسر جواب می داد:یه چهره ی زار و عاشق که دیدن نداره مهم اینه که توی قلبمو رو ببینی که اون هم نیازی به چشم نداره تو می تونی اونو حس کنی.و این عشق ادامه داشت تا یه روز یه نفر پیدا شد و چشم هاشو به دختر داد. دختر وقتی بینا شد دید پسر نابیناست.به پسر گفت: من نمی تونم با یه مرد نابینا زندگی کنم پس برو دنبال یکی مثل خودت بگرد.پسر جواب داد:باشه من می رم فقط...فقط مراقب چشمام باش.

-زلال عشق رو از نگاهی می توان خواند که فقط تو را می بیند
-می گن شیشه احساس نداره ولی وقتی روی بخار اون نوشتم دوست دارم اروم اروم گریه کرد
در کشتی عشقت می نشینم تا سحر
یا به عشقت می رسم یا غرق دریا می شوم
|